شبه علم چیست | نگاهی نزديك به پيچيدگیهای دنيای مدرن از نگاه علم
شبهعلم، خرافات زمانهی ماست. مجموعهای شلخته وبه هم ریخته از باورهایی که روز به روز گسترش مییابند و جذابیت فروانی هم دارند. دلیل جذابیت آن هم پیچیده نیست. شبهعلم ساده ست و قابل فهم. گزارههای شبهعلمی معمولا پیچیدگی فنی نداشته و درک محتوای آنها مطالعه یا تخصص ویژهای نیاز ندارد.
شبهعلم نقطه مقابل یا متضاد علم نیست. البته تعریف علم کار سادهای نیست و تعجبی ندارد که تعریف شبهعلم هم دردسرساز باشد و به سادگی نتوان به هر باوری برچسب شبهعلم زد. با این وجود یک درک ضمنی درباره این که چه چیزی علم است و چه چیزی نیست وجود دارد.
زمانی که از علم صحبت میکنیم مقصودمان همان بحثهایی است که در فیزیک،کیهان شناسی، شیمی، زیست شناسی و زمین شناسی، فیزیولوژی و نظایر آن وجود دارد.
جالب است بدانید حتی بسیاری ریاضیات را به معنای کلاسیک آن علم نمیدانند و به آن به چشم ابزاری برای توضیح پدیدههای فیزیکی یا محاسبات نگاه میکنند.
علم در معنای مصطلح آن باید بتواند چرایی یا چگونگی وقوع پدیدهها را توضیح دهد .
علم دربارهی طبیعت نظر دارد و به کنجکاوی انسان در مواجهه با جهان هستی پاسخ میدهد.
علم درباره حرکت ابرها، پیچیدن صدای سوت قطار داخل تونل، تشکیل رنگین کمان، سوختن یک شمع، سوسو زدن نور ستاره در آسمان، سرد شدن خود بخودی فنجان چای داغ روی میز و خیلی پدیده های دیگر توضیحاتی میدهد که قانع کننده به نظر میرسد.
اما کار علم فقط توضیح دادن نیست. علم قادر به پیشبینی هم هست. مثلا به ما میگوید که ملاقات بعدی دنبالهدار هالی با اهالی زمین در سال ۲۰۶۱ اتفاق خواهد افتاد. (دنبالهداری که هر ۷۶ سال یک بار در آسمان ظاهر می شود و آخرین ظهور آن در سال ۱۹۸۶ است). البته این دو مشخصه (یعنی توان توضیح پدیدههای طبیعت و همچنین قدرت پیشبینی رخدادهای آینده) تنها شاخصهای موجود برای اینکه چه چیزی علم است و چه چیزی نیست به شمار نمیروند. چرا که بسیاری از دیدگاههای ایدئولوژیک یا حتی مثلا جادوگری یا افسانهها نیز تلاش میکنند طبیعت و جهان هستی را توضیح دهند و حتی آینده را نیز پیشبینی کنند. اما هیچکس افسانههای باستانی را علم به شمار نمیآورد. با این وجود نباید یک نکته مهم را فراموش کرد. هر چیزی که علمی نباشد الزاما شبهعلم نیست. مثلا جادوگری یا افسانههای باستانی، علم نیستند اما شبه علم هم نیستند! شبهعلم مشخصاتی دارد که آن را حتی از مفاهیم دیگری مانند خرافات و یا حتی تعابیری مانند لاطائلات و اراجیف و اباطیل و ترهات (در فارسی: جفنگ، ژاژ و یاوه) متمایز میکند. هری فرانکفورت، فیلسوف مشهور آمریکایی کتابی دارد با عنوان „در باب حرف مفت“که همین اواخر به فارسی نیز ترجمه شده است. اما آن چه که این فیلسوف مشهور میگوید و نقد میکند الزاما شبه علم نیست. او ایدههایی را به چالش میگیرد که نه راست هستند و نه دروغ. بلکه صرفا به تعبیر خودش حرف مفت هستند و بر هیچ مبنا یا استدلال منطقی استوار نیستند. اما دعاوی و گزارههای شبه علمی غیر از نامربوط و بیاساس بودن، یک مشخصه دیگر نیز دارند.
شبهعلم، مجموعهای از باورهای بیپایه و اساس ست که به آنها رنگ و لعاب علمی زده شده .
شبهعلم مانند خرافات و جادوگری صحبتی از معجون بال مگس مرده و روغن کنجد نمیکند. در باورهای شبهعلمی، حتی گوینده ممکن است از کلماتی مانند کوانتوم، فوتون، متافیزیک، پوزیترون، الکترون و … استفاده کند و تلاش کند سخنان خود را علمی جا بزند. این دقیقا مشخصه اصلی باورهای شبه علمی است. شبهعلم، ظاهری شبیه به بحثهای علمی دارد و مخاطب غیرمتخصص با شنیدن آن ممکن است تصور کند که گوینده، سخنان علمی میگوید. مخاطب غیرمتخصص ممکن است از شنیدن کلماتی مانند کوانتوم و اوربیتال مولکولی حیرت کند و حتی احساس کند که در حال فراگیری یک مطلب علمی است. ادعاهای شبهعلمی اما فقط پوستهای از کلمات علمی دارند و زمانی که زیر ذرهبین علم و روش علمی قرار میگیرند هیچ حرفی برای گفتن ندارند. ادعاهای شبه علمی ممکن است برای مخاطبان ناآشنا با علم، جذاب به نظر برسند اما دانشمندان به راحتی میتوانند عدم اصالت این سنخ آموزهها را تشخیص دهند. اگر غربالی وجود نداشته باشد میتوان هر روز هزاران تئوری تولید کرد ک از قضا ممکن است باورپذیر نیز به نظر بیایند. اگر راهی برای تفکیک علم از گزاره های شبهعلمی وجود نداشته باشد من میتوانم ادعا کنم که در خورشید مادهای وجود دارد بنام اوپویتتز26دی اف جی” که عامل اصلی تولید نور و گرماست. ادعا کنم ک عنصر “اوپویتز26دی اف جی” تنها در خورشید وجود دارد و نمیتوان آنرا” در آزمایشگاه مورد بررسی قرار داد. اما آیا جامعه علمی نظر مرا خواهد پذیرفت؟خیر!
دنیای شبهعلم لبریز است از کلمات پر طمطراق و پرطنین علمی. گاهی مروجان شبهعلم به قدری در استفاده از کلمات علمی پیچیده و فنی افراط میکنند که هر کسی ممکن است به تردید بیفتد. شبه علم گاهی آنقدر آب را گلآلود میکند که نمیتوان تشخیص داد با یک ادعای شگرف و فوقالعاده طرفیم یا یک ادعای بیاساس.
در ماجرای آلن سوکال که به نیرنگ سوکال یا ماجرای سوکال مشهور است داستان جالبی اتفاق افتاد که بی ارتباط با موضوع بحث ما نیست. آلن سوکال برای شماره ۴۶ و ۴۷ بهار و تابستان ۱۹۹۶ یک نشریه مطالعات فرهنگی آمریکا به نام سوشال تکست کاملا عامدانه یک مقاله مهمل و بی سر و ته با عنوان دهان پرکن „تخطی از حدود، به سوی تاویلی متحول کننده از گرانش کوانتومی“ ارسال کرد. بر خلاف انتظار و در نهایت تعجب مقالهی سوکال در نشریه پذیرفته و در صفحات ۲۱۷ تا ۲۵۲ منتشر شد. سوکال در مقالهی خود چنان آسمان و ریسمان به هم بافته بود و از کلمات و واژگان درهم و مغشوش استفاده کره بود که هیات تحریریه سوشیال تکست حتی متوجه بی سروته بودن مقاله او نشد و تصور کرد با یک مقاله عمیق و پیچیده مواجه شده است.
سوکال در مقاله خود کلماتی مثل علم پساکوانتومی را به دیالکتیک گرایی ربط داده بود. هرمنوتیک نسبیت عام کلاسیک را با توپولوژی دیفرانسیلی مخلوط کرده و از دل این معجون، نتایج مغالطه آلود و بی سر و تهی هم گرفته بود. او پس از انتشار این مقاله، نقشه خود را بر ملا کرد و اعلام کرد که قصد داشته نشان دهد چگونه فضاهای روشنفکری تحت تاثیر زرق و برق ادعاهای توخالی قرار میگیرند. ادعاهای پوچی که با روکش کلمات علم مدرن پوشانده شده اند و طنین شان مخاطب ناآگاه را مرعوب میکند.
یکی از راههای تشخیص علم از شبه علم این است که تشخیص دهیم سخن چه کسی پر محتوا و عمیق است و چه کسی تظاهر میکند که سخن عمیق و ژرف میگوید.
مروجان شبهعلم قصد دارند دیدگاههای خود را مورد تایید علم نشان دهند. ممکن است کتابی بنویسند به نام “اسرار کوانتومی موفقیت” یا “اندیشه کوانتومی مولانا” و “روانشناسی کوانتومی” تا شما تصور کنید با یک موضوع عمیق علمی طرفید.
@persian_organon | ایوانچراغانیدانش